تبلیغات
آن روی سكه - آیا عشق مجازی مقدمه عشق حقیقی است؟
آن روی سكه
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
به نام حضرت دوست که مطلوب همه اوست
حمد و سپاس خداوندی را که حقیقت عشق است و منتهی الیه سکوت عاشقان، دانای هر نهان است و نهایت هر حاجت، به مطیعانش همت طاعت می دهد و بر مریدانش چراغ راه می گردد و تسکین حرارت دل آن ها، مأنوس دل دوستانش می گردد تا به قضایش خشنودشان کند. با متوسلان و گریختگان به درگاهش به محبت و عشق می نگرد و با عاشقانش به نجوا می نشیند و چشمان آن ها را به واسطه نظر به جمالش روشن می گرداند و نهال شوق و لقایش را در باغ دلشان همیشه سبز می سازد.....
به نام حضرت دوست که مطلوب همه اوست
حمد و سپاس خداوندی را که حقیقت عشق است و منتهی الیه سکوت عاشقان، دانای هر نهان است و نهایت هر حاجت، به مطیعانش همت طاعت می دهد و بر مریدانش چراغ راه می گردد و تسکین حرارت دل آن ها، مأنوس دل دوستانش می گردد تا به قضایش خشنودشان کند. با متوسلان و گریختگان به درگاهش به محبت و عشق می نگرد و با عاشقانش به نجوا می نشیند و چشمان آن ها را به واسطه نظر به جمالش روشن می گرداند و نهال شوق و لقایش را در باغ دلشان همیشه سبز می سازد.
بزرگان و عرفا بر این عقیده اند که عشق کلید همه معماها و رازهای پنهانی است. عده ای عشق را خود حق دانسته و برخی آن را موهبت الهی می دانند. ابتدای عشق، ابتدای زندگی بشر است. در عشق الهی عامل ظهور عشق بر خلاف عشق انسانی که معشوق در آن وجودی محسوس و مشهود است، ایمان به خداست و چون خود ایمان از فضل خداست، عامل پدید آمدن این نوع عشق نیز عنایت و موهبت الهی است.
پس، عشق الهی از عشق به خویشتن آغاز می گردد و با عشق او به خلق ادامه می یابد و سپس با عشق خلق به خداوند به نهایت می رسد. اگر عشق را تنها گوشه ای از راز بزرگ خداوند بدانیم، عاشقان تنها محرمان این رازند، عاشق حقیقی به فراخور معرفت و عشق خود، به چشم اندازی دست می یابد که در آن جلوه ذات و لایزال سراسر حقیقت به تصویر کشیده شده است.
عشق را بیشتر لغویان فزونی دوستی یا افراط الحُب تعریف کرده اند. این کلمه را مرتبه ای افزون تر از محبت دانسته اند، به طوری که ندیدن عیوب محبوب را از لوازم عشق دانسته اند.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 10، ص 251)
شعرای فارسی زبان عشق را اکسیر نامیده اند. کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به ماده دیگری تبدیل کند. قرن ها به دنبال آن می گشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد، عشق و محبت است، زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند. عشق، مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد یعنی فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند، مردم هم فلزاتی مختلف هستند؛ « الناس معادنٌ کمعادنِ الذهبُ و الفضه» عشق است که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد، دل نیست، آب و گل است.
علاقه به شخص یا شیء وقتی که به اوج شدت برسد به طوریکه وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است ولی نباید پنداشت، آنچه به این نام خوانده می شود، یک نوع است، دو نوع کاملاً مختلف است.( مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی (ع)، ص 40)
و فرق بین محبت و عشق این است که محبت به صورت غریزی در وجود هر موجود زنده ای قرار داده شده است که با توجه به نحوه آفرینش و ظرفیت وجودی آن ها متفاوت است. اما عشق غریزی نیست، عشق حالتی است که برای انسان دست می دهد و موجودات دیگر از آن بی بهره اند حتی در بین انسان ها هم افراد کمی هستند که قابلیت دریافت و پرورش عشق را دارند و نیروی عشق مافوق نیروی محبت است و بزرگترین انسان ها سخت ترین و دشوارترین کارها را به ثمر رساندند در حالی‏که محرک آن نیروی عشق بوده است ولی با محبت تنها، هیچ گاه بزرگترین کارها صورت نگرفته و چه بسا نیروی عشق عظیم تر است.
و منشاء عشق: اگر خداوند متعال خود را به خود نشان نمی‏داد، تکافو و خداگرایی در هیچ کس پیدا نمی‏شد و ما هرگز قادر نبودیم که او را بشناسیم. بنابراین در تجلی ذات به ذات، حقیقت وجود سابق از تجلی است و این تجلی ذات است کنز مخفی را عیان کرد و تمنای ظهور را در اسماء و اعیان موجودات عالم بوجود آورد.
تو کنزاً مخفیاً بر خود نوشتی ز اَحْبَبْتُ گل ما را سرشتی
تو را حب است و ما را هم تمنّا تجلی کن ز نورت بر دل ما
(منصوری لاریجانی، اسماعیل ، ساحت ربوبی، صص 66-65)
صائن الدین اصفهانی معتقد است که بر حسب معنی حدیث « کُنْتُ کنزاً مخفیاً فَاَحْبَبْتُ اَن اعرف فخلقت الخلق لِکَیْ اُعْرَفَ» خداوند تبارک و تعالی برای اظهار هستی نخستین نسبتی را که برای خویش تعیین کرده، دوستی و عشق است، زیرا او دوست داشت که شناخته شود و بر اساس همین عشق و دوستی بوده است که آفرینش را آغاز کرد. در نتیجه می توان گفت، اساس و بنیاد آفرینش عشق بوده است، آن نیز جز بازگشت به آغاز چیز دیگری نیست. در هر حال، محبت را با عشق مرادف یا مساوی بدانیم باید بپذیریم که آنچه عرفا و اهل تصوف در باب عشق ابراز داشته اند، ریشه قرآنی داشته و از روی هوای نفس و بر اساس سخنان گزاف نبوده است.( ابراهیمی دینانی، غلامحسین ، دفتر عقل و آیت عشق، ص 65)
مراتب عشق را می توان اینگونه بیان نمود: در حقیقت انسان مجمع کلیه عشق ها و شوق ها و جاذبه‏های گوناگون که در تمام مراتب موجود است ، متفرق است. انسان از مرتبه عشق رحم به نطفه که در حقیقت همان جاذبه کرات است و عشق به توالد و تناسل که عمل نباتی است و عشق شهوانی جنسی که شوق حیوانی است و عشق به موهومات و تخیلات که عشق شیطانی است را داراست تا عشق ملکوتی و ملائکه آسمانی. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به امانت نهاده اند، لذا عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهی است و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهی تعالی سلطانه و تقدس جلاله و جماله است.( الهی قمشه ای، محیی الدین مهدی ، حکمت الهی عام و خاص، ص 146)
و در مورد انواع عشق می توان گفت: مسئله اساسی در اینجا این است که آیا عشق به طور کلی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است. بعضی نظریات این است که عشق به طور کلی یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد، تمام عشق هایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش، عشق های به اصطلاح رمانتیک که ادبیات دنیا را این داستان های عشقی پر کرده است، مثل داستان مجنون عامری و لیلا ، تمام این عشق ها فقط عشق جنسی است و چیز دیگر نیست.
گروهی عشق را (همین عشق انسان به انسان را) که بحث در مورد آن است، دو نوع می دانند. مثلاً بوعلی سینا و یا خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می دانند. برخی عشق ها را
عشق های جنسی می دانند که این ها را عشق مجازی می نامند نه عشق حقیقی و معتقدند بعضی عشق ها، عشق روحانی یعنی عشق نفسانی است. به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد. منشاء عشق مجازی غریزه است و با رسیدن به معشوق و با اطفای غریزه پایان می یابد. ولی این ها مدعی هستند که انسان گاهی به مرحله ای از عشق می رسد که مافوق این حرف هاست. خوجه نصیرالدین طوسی از آن به مشاکله بین النفوس تعبیر می کند که یک نوع هم شکلی میان روح ها وجود دارد و در واقع این ها مدعی هستند که در روح انسان یک بذری برای عشق روحانی و معنوی هست و در واقع نفی هم اگر اینجاست وجود دارد او فقط محرک انسان است و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد می‏شود و به او می رسد و او را کشف می‏کند و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است.( مطهری(ره)، مرتضی ، مجموعه آثار، جلد 3، ص 72)

عرفا، ماهیت عشق را می ستایند، چه عشق به خدا باشد چه به غیر خدا. همانند عشق عاطفی که در مادر و پدر نسبت به فرزندان است همچنین عشق به زیبارویان. از این بیان به نظر می رسد که عشق به
غیر خدا هم کمال است لیکن بعد از اندک دقت که انسان در آثار بزرگان به عمل آورد به این نکته
پی خواهد برد که قصد و هدف آن ها نشان دادن از خودگذشتگی است در برابر مطلوب واقعی.

همان گونه که عاشق در عشق انسانی به انسان دیگر در برابر معشوق همه چیز را فدا می کند و به عبارت دیگر خاصیت عشق در مورد خدا و غیر خدا واحد است که از کثرت به وحدت سوق می دهد. بدین جهت است که می بینیم گاه عشق به غیر خدا را لازم دانسته و بدان توصیه می کنند چون آدمی را از کثرت به وحدت سوق می دهد. به طور کلی می توان گفت عشق مجازی به عشقی می گویند که سرانجام عشق خدا باشد چه مجاز به معنای معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبیعت همچون زیبایی های گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنین عشق به زیبارویان از آن جهت باشد که جلوة آن زیبایی مطلق هستند، عشق مجازی است که سرانجامش عبور از طبیعت و مظاهر آن است و رسیدن به سرچشمه زیبایی ها است که الله جمیلٌ و یُحبّ الجمال، لیکن اگر عشق به آن ها از این جهت نباشد بلکه آدمی در خود آن ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نیست و از خواطر شیطانی سرچشمه دارد. بنابراین عشق به غیر خدا دوچهره پیدا می‏کند، یکی نگرش طولی بدان ها که همه مظهر خدایند که این عشق مجازی نام دارد و دیگری نگرش عرضی بدان هاست که در این صورت آن را عشق نباید نامید.( بیات ، محمد حسین ، مبانی عرفان و تصوف، صص 111-109)
برخی ادعا می کنند که انسان می تواند از طریق عشق های مجازی به آن عشق حقیقی دست یابد و عشق مجازی را در واقع راهی برای عشق حقیقی می دانند. باید گفت این مراد در صورتی حاصل می شود که انسان آگاه با نظارة عمیق در صورت زیبا و لطف و ظرافت های عمیق آن، به درون خود برگشته و عامل درک زیبایی و لطف آن صورت را در درونش مشاهده کند و از طریق همان شهود، راهی جمال اعلا شود. به عبارت دیگر آدمی در صورتی از عشق مجازی به عشق حقیقی راه پیدا می کند که پای این عشق در گلِ صورت زیبا که عرضی چند روزی است، فرو نرود و از همان صورت زیبا، معنی و علت اصلی آن را دریافت کند و به پیشگاه جمال الهی راهی شود. این حرکت اگرچه محال نیست ولی به قدری در اقلیت است که حکم استثناء دارد و بسیار نادرند افرادی که بتوانند عشق های مجازی را پلی برای عشق حقیقی قرار دهند. (جعفری، محمد تقی، عرفان اسلامی، صص 165-163)
از آنجا که اثرات کلی و جانی عشق بسیار است و برخی از آن ها خوشایند و مثبت و برخی دیگر سوزاننده و غم آور است اما تلفیق این دو اثر با هم باعث جذابیت آن گشته که در این قسمت به ذکر این آثار می‏پردازیم؛ بدان که تأثیر عشق و محبت در نفوس انسانی لطافت و صفا و رقّت و دیگر اوصاف کامل کننده آن است تا برای عروج به عالم بالا و اطلاع بر اسرار عالم غیب آماده شود اما تأثیر عشق و محبت صفای نفس و رقّت آن است.( الانصاری ، عبدالرحمن بن محمد ، عشق اصطرلاب اسرار خداست، صص 122-121)
از بین رفتن وهم و خیال و وسوسه های شیطانی مثل حسد، فکر بد، عمل بد، گفتار بد، بدبینی، عقده، وسعت نظر و سعه صدر و تبدیل شدن از کاسه آب به دریا. مستی مطلق و حقیقی از جام شراب ربانی و این مستی جای مستی‏های ظاهری و دروغین را می‏گیرد. تجلی پروردگار در آینه وجودی انسان، درک زیبایی مطلق، کمال مطلق و خیر مطلق، آرامش و سکینه درونی، اسیر نشدن و میخکوب نشدن در مظاهر مادی، دیدن ملکوت و حقیقت اشیاء. نظر به اینکه عشق ضد صیانت نفس است، پس باید با بوجود آمدن عشق، صیانت نفس یعنی خودخواهی از بین برود زیرا انسان عاشق خدا را می بیند نه خود را و خود محوری تبدیل به خدا محوری می شود. سالک اگر چنین برداشتی پیدا کند و برسد به مرتبه ای که دین و دانش خود را با این تفکر عرفانی عشق پیوند دهد، انسانی والا و ایثارگر می شود و در مقابل زندگی توانایی و ظرفیتی بالا خواهد داشت. (بهشتی ، محمود ، سیر و سلوک، ص 220)
اما باید به این اصل توجه داشته باشیم که نه تنها در عشق عرفانی و حقیقی، که در عشق های مجازی هم می توانیم رد پایی از تأثیرات مثبت عشق را در وجود عاشق ببینیم. موریس مترلنیگ در این رابطه
می گوید: هیچ موجودی در دنیا وجود ندارد که در اثر عشق ورزیدن به یک موجود دیگر، حتی اگر این عشق مبتذل و پست هم باشد، یک اصلاح در روح خود به عمل نیاورد. (ذوالفغاری، غلامحسین ، کتاب رهنمون، ص 518)

عشق، حرکت آفرین و جهش زاست و کهالت و فشل بودن و جمود و سکون را برمی‏دارد. عشق، نورانیت، پویایی، حرارت، روشفکری و بصیرت می‏آورد و تاریکی، تنگ نظری و برودت و تحجر را برمی‏کند. عشق نیرو آفرین و قدرت بخش است و انسان های سنگین و تنبل را چالاک می سازد. عشق، الهام بخش و فیض دهنده است و قهرمان ساز. عشق، قوای خفته را بیدار و استعدادها را به فعلیت می‏رساند و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می‏کند. عشق، تصفیه‏گر روح، تزکیه دهنده جان و جلا دهنده ضمیر آدمی است. عشق درمانگر، بیدارگر، صعود بخش و تقرب آور است. (رودگر کوهپر ، محمد جواد ، حدیث وصال، صص 24-23)
اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی. اثر عشق در بدن درست عکس روح است، عشق در بدن باعث ویرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد.
(مطهری (ره) ، مرتضی، جاذبه و دافعه علی (ع، ص 46)

عشق مجازی باعث می شود که توجه فرد به معشوق حقیقی، از توجه کردن دیگران آسان تر باشد چه دیگران باید از هزاران خواسته و میل خویش دست بردارند اما او از همه دل بریده فقط به یک جا بند مانده که بایست از آن یک هم دل برکند و مِهر بردارد تا آن دل را به آستان معشوق حقیقی برده و آن مهر را به پای معشوق حقیقی بیافکند. خلاصه اینکه وابستگی های مختلف، عاشق را در یک بستگی منحصر ساخته و در اثر دل کندن از علایق مختلف، دل کندن او را از معشوق مجازی و توجهش را به معشوق حقیقی آسان می‏گرداند یعنی عشق باعث گسستن از معشوقه های مختلف دنیا گشته و زمینه توجه به معشوق عالی را آماده می سازد.( ابراهیمیان ، سید حسین ، سیری در سلوک عارفان، ص 89)




نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : صادق ابراهیمی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
نظرسنجی
ایا این وب لاگ خوب است؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :