تبلیغات
آن روی سكه - رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم
آن روی سكه
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم :
 
رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم
بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَیْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لكِنَّ الشَّیاطینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ (بقره - 102) ......

رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم
بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَیْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لكِنَّ الشَّیاطینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ (بقره - 102)

و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‏خواندند پیروى كردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) كافر نشد. ولى شیاطین كفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى‏دادند. و) به هیچ كس چیزى یاد نمى‏دادند، مگر اینكه از پیش به او مى‏گفتند: «ما وسیله آزمایشیم كافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‏آموختند كه بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند ولى هیچ گاه نمى‏توانند به انسانى زیان برسانند، مگر به اذن (و اجازه) خداوند. آنها قسمتهایى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زیان مى‏رسانید و نفعى نمى‏داد. و مسلما مى‏دانستند هر كسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! (102)

نقل از تفسیر المیزان :
آیه شریفه می¬خواهد یكى دیگر از خصائص یهود را بیان كند و آن متداول شدن سحر در بین آنان است، و اینكه یهود این عمل خود را مستند به یك و یا دو قصه مى‏دانند، كه در بین خودشان معروف بوده، و در آن دو قصه پاى سلیمان پیغمبر و دو مَلَك به¬نام هاروت و ماروت در میان بوده است.
پس بنا بر این، كلام دلالت دارد بر آن صورتى كه ایشان از قصه¬ی نامبرده، در ذهن داشته‏اند، و می¬خواهد آن صورت را تخطئه كند، و بفرماید جریان آن طور نیست كه شما از قصه در نظر دارید، آرى یهود بطورى كه قرآن كریم از این طائفه خبر داده، مردمى هستند اهل تحریف، و دست اندازى در معارف و حقایق، نه خودشان و نه احدى از مردم نمیتوانند در داستانهاى تاریخى بنقل یهود اعتماد كنند. چون هیچ پروایى از تحریف مطالب ندارند، و این رسم و عادت دیرینه یهود است، كه در معارف دینى، در هر لحظه بسوى سخنى و عملى منحرف میشوند، كه با منافعشان سازگارتر باشد، و ظاهر جملات آیه، بر صدق این معنا كافى است.
فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ (79 البقره)
پس واى بر كسانى كه كتاب [تحریف شده‏اى‏] با دستهاى خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و واى بر ایشان از آنچه [از این راه‏] به دست مى‏آورند. (79)
در این آیه قرآن تصریح دارد که این قوم حتی برای بدست آوردن بهای ناچیز هم از دروغ پردازی ابایی ندارند و خود ایشان هم در پروتکل¬هایشان به این امر تأکید دارند.
فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ... (13 النساء)
پس به [سزاى‏] پیمان شكستنشان لعنتشان كردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. كلمات را از مواضع خود تحریف مى‏كنند،... (13)

]امروز بزرگترین رسانه های خبری دنیا دست چه کسانی است ؟!!!
آری، دست دروغ پرداز ترین مردم دنیا، آن هم به گواه قرآن و متأسفانه چه دردناک است که بسیاری از کسانی که خود را شیعه و محب اهل بیت می دانند پای صحبت این دروغ پردازان می نشینند. خداوند به همه¬ی ما رحم کند و ما را به راه راست هدایت نماید إن شاءا...[

و بهر حال از آیه شریفه بر مى‏آید كه سحر در میانه یهود امرى متداول بوده، و آن را به سلیمان نسبت میدادند]و البته همچنان نسبت می دهند چنان که از ایشان با عنوان KING SOLOMON یعنی شاه سلیمان یاد می کنند و نه PROPHET SOLOMON ، سلیمانِ نبی و این رسول گرانقدرِ خدا را اعظم ساحره های و کاهنان تاریخ می دانند.[، چون اینطور مى‏پنداشتند، كه سلیمان آن سلطنت و ملك عجیب را، و آن تسخیر جن و انس و وحوش و پرندگان را، و آن كارهاى عجیب و غریب و خوارقى كه میكرده، بوسیله سحر انجام می داده...، یك مقدار از سحر خود را هم به¬دو مَلَكِ بابل، یعنى هاروت و ماروت نسبت میدهند، و قرآن هر دو سخن ایشان را رد میكند، و مى‏فرماید:
آنچه سلیمان مى‏كرد، به¬سحر نمی¬كرد و چطور ممكن است سحر بوده باشد، و حال آنكه سحر، كفر بخدا است، و تصرف و دست اندازى در عالم بخلاف وضع عادى آنست، ... آن وقت چگونه ممكن است سلیمانِ پیغمبر این وضع را بر هم زند؟ و در عین اینكه پیامبرى است معصوم، بخدا كفر ورزد با اینكه خداى تعالى در باره‏اش صریحاً فرموده: (وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ) و نیز مى‏فرماید (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ)، و چگونه ممكن است مردم بدانند كه هر كس پیرامون سحر بگردد آخرتى ندارد، ولى سلیمان این معنا را نداند؟ پس سلیمان مقامش بلندتر و ساحتش مقدس‏تر از آنست كه سحر و كفر به¬وى نسبت داده شود، براى اینكه خداوند مقام و منزلت او را در چند جا از كلامش، یعنى در سوره‏هاى مكى كه قبل از بقره نازل شده، همچون سوره انعام و انبیاء و نحل، و ص، عظیم شمرده و او را بنده‏اى صالح، و نبى مرسل خوانده، كه علم و حكمتش داده و مِلكى به او ارزانى داشته كه به احدى بعد از او نداده است. چنین كسى ساحر نمی¬شود، بلكه داستان ساحرى او از خرافات كهنه‏ایست كه شیطانها از پیش خود تراشیده، و بر اولیاء انسى خود خواندند و با گمراه کردنِ مردم و سحرآموزى به آنان كافر شدند و قرآن كریم درباره¬ی دو مَلَك بابل، هاروت و ماروت ایشان را رد كرده، به اینكه هر چند سحر به آن دو نازل شد، لكن هیچ عیبى هم در این كار نیست، براى اینكه منظور خداى تعالى از اینكار امتحان بود.
هم چنان كه اگر اذن داد به الهامِ شرّ و فساد به¬دل¬هاى بشر، اشكالى متوجهش نمی¬شود چون اینكار را باز به¬منظور امتحان بشر كرده تا مؤمن از غیر مؤمن مشخص شود، و این خود یكى از مصادیق قَدَر است، آن دو ملك هم هر چند كه سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمى‏آموختند، مگر آنكه مى‏گفتند: هوشیار باشید كه ما فتنه و مایه آزمایش توایم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر كافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر بكار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند كه با آن مصالحى را كه خدا در طبیعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد میكردند، مثلاً میانه مرد و زن را به¬هم میزدند، تا شرى و فسادى براه اندازند، و خلاصه از آن دو سحرى مى‏آموختند كه مایه ضررشان بود، نه مایه نفعشان.
پس اینكه خداى تعالى می¬فرماید: (و اتبعوا) منظورش آن یهودیانى است كه بعد از حضرت سلیمان بودند، و آنچه را شیطانها در عهد سلیمان و علیه سلطنت او از سحر بكار مى‏بردند، نسل به نسل ارث برده، و هم چنان در بین مردم بكار میبردند ... و دلیل بر اینكه مراد از شیطانها، طائفه‏اى از جن است، این است كه میدانیم این طائفه در تحت سیطره سلیمان قرار گرفته، و شكنجه میشدند، و آن جناب بوسیله شكنجه آنها را از شر و فساد باز می¬داشته، چون در آیه: (وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ، وَ یَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذلِكَ، وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ)( سوره انبیاء 82)
فرموده: (بعضى از شیطانها برایش غواصى مى‏كرده‏اند، و بغیر آن اعمالى دیگر انجام میدادند، و ما بدین وسیله آنها را حفظ مى‏كردیم)، كه از آن بر مى‏آید مقصود از شیطانها، جن است و منظور از بكار گیرى آنها حفظ آنها بوده: و نیز در آیه: (فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ، ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ) (سبأ 14) (همین كه جنازه سلیمان بعد از شكسته شدن عصایش بزمین افتاد، آن وقت جن فهمید كه اگر علمى به¬غیب مى‏داشت، مى‏فهمید سلیمان مدتهاست از دنیا رفته، در این همه مدت زیر شكنجه او نمى‏ماند، و این همه خوارى نمیكشید)، كه از آن فهمیده مى‏شود قوم جن در تحت شكنجه سلیمان علیه السلام بودند.

]نکته¬ی مهم دیگری که در آیه¬ی بالا بدان تصریح شده عدم آگاهی شیاطین و اجنه از غیب و آینده است. اجنه ممکن است به واسطه¬ی برخی توانایی هایشان از گذشته¬یِ خصوصیِ بعضی از اشخاص مطلع باشند و فال گیرهایی که از گذشته¬ی اشخاص اطلاعات دقیق می¬دهند بر همین مبناست ولی به تصریح قرآن به هیچ وجه نمی توانند از غیب و آینده خبر دهند و اعتماد بر خبر آنها عینِ بی¬خردیست و بعلاوه بر طبق آیات قرآن و روایات توکّل مؤمن در تمام امور بر خدایش او را کفایت می¬کند از همه چیز و همه کس) (...مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (2)
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً (3)(سوره طلاق)) (هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، (2)
و او را از جایى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفایت امرش را مى‏كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است! (3))[

(وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ) یعنى، سلیمان خودش سحر نمیكرد، تا كافر شده باشد، و لكن این شیطانها بودند كه كافر شدند و در حالى كه مردم را گمراه نموده، سحر بایشان یاد مى‏دادند.
(وَ ما أُنْزِلَ...)، یعنى یهودیان پیروى كردند، و دنبال گرفتند آن سحرى را كه شیطانها در ملك سلیمان جعل مى‏كردند، و نیز آن سحرى را كه خدا از راه الهام به¬دو مَلَك بابل یعنى هاروت و ماروت نازل كرده بود، در حالى كه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنكه وى را زنهار مى‏دادند، از اینكه سحر خود را اعمال كنند، و مى‏گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم، خدا می¬خواهد شما را بوسیله ما و سحرى كه تعلیمتان میدهیم امتحان كند پس زنهار مبادا با بكار بستن آن كافر شوید.
(فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) ولى یهود با سحری که از آن دو ملك یعنى هاروت و ماروت مى‏آموختند، به جای ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر ، از به کار بستن آن سوء استفاده می¬کردند، به طور مثال بین زن و شوهرها جدایى می¬انداختند.
(وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) این جمله دفع آن توهمى است كه به ذهن هر كسى مى‏دود، و آن این است كه مگر ساحران میتوانند با سحر خود امر صنع و تكوین را بر هم زده، از تقدیر الهى پیشى گرفته، امر خدا را باطل سازند؟ در جواب و دفع این توهم مى‏فرماید: نه، خود سحر از قَدَر خداست، و بهمین جهت اثر نمى‏كند مگر باذن خدا، پس ساحران نمى‏توانند خدا را بستوه بیاورند.

(وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ، ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ) و خود یهود این معنا را كه هر كه در پى سحر و ساحرى باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد، هم بعقل خود دریافتند، چون هر عاقلى می¬فهمد كه شوم‏ترین منابع فساد در اجتماع بشرى سحر است، و هم از كلام موسى كه در زمان فرعون فرموده بود: (وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى‏، ساحر هر وقت سحر كند رستگار نیست).(طه 69)
(وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى ساحران با علم به اینكه سحر برایشان شر و براى آخرتشان مایه مفسده است، امّا از آنجا که مطابق و متناسب با علمِ خود عمل نمی¬کردند قرآن می¬گوید که عالم به این معنا نبودند، چون به¬علم خود عمل نكردند، پس هم عالم بودند و هم نبودند، براى اینكه وقتى علم، حامل خود را به سوى راه راست هدایت نكند، علم نیست، بلكه ضلالت و جهل است، هم چنان كه خداى تعالى فرموده (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ، هیچ دیده‏اى كسانى را كه هواى نفس خود را معبود خود گیرند، و خداى تعالى ایشان را با داشتن علم گمراه كرده باشد؟) (جاثیه 23)
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...) ، یعنى اگر این طائفه از یهود بجاى اینكه دنبال اساطیر و خرافات شیطانها را بگیرند، دنبال ایمان و تقوى را مى‏گرفتند. برایشان بهتر بود، و این تعبیر خود دلیل بر اینست كه كفرى كه از ناحیه سحر مى‏آید، كفر در مرحله عمل است، مانند ترك زكات، نه كفر در مرتبه اعتقاد، چه اگر كفر در مرحله اعتقاد بود جا داشت بفرماید: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا)، و خلاصه تنها ایمان را ذكر مى‏كرد و دیگر تقوى را اضافه نمى‏فرمود، پس از اینجا مى‏فهمیم كه یهود در مرحله اعتقاد ایمان داشته‏اند، و لكن از آنجایى كه در مرحله عمل تقوى نداشته و رعایت محارم خدا را نمى‏كرده‏اند، اعتنایى بایمانشان نشده، و از كافرین محسوب شده‏اند.
]خدایا به ما اعتقاد درست و عمل متناسب با آن اعتقاد درست عنایت فرما[
(لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى مثوبت و منافعى كه نزد خدا است، بهتر از آن مثوبت و منافعى است كه ایشان از سحر میخواهند، و از كفر میجویند، (دقت فرمائید)

بحث روایتى (شامل روایاتى در ذیل آیه 102 پیرامون سحر)
در تفسیر عیاشى و قمى در ذیل آیه (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَیْمانَ...) ، از امام باقر علیه السلام روایت آورده‏اند، كه در ضمن آن فرموده:
پس همین كه سلیمان از دنیا رفت، ابلیس سحر را درست كرده، آن را در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت: این آن علمى است كه آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته، و این از ذخائر و گنجینه‏هاى علم است، هر كس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان كند، آن گاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن كرد، آن گاه ایشان را به¬در آوردن آن طومار راهنمایى كرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لا جرم كفارِ یهود گفتند: عجب، اینكه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده، ولى مؤمنین گفتند: نه، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود،( عیاشى ج 1 ص 52 حدیث 74 و تفسیر قمى ج 1 ص 55) و آیه (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَیْمانَ) در خصوص همین مطلب نازل شده است.

علامه طباطبایی: اگر در این روایت، وضع علم سحر و نوشتن و خواندن آن را به ابلیس نسبت داده، منافات با این ندارد كه در جاى دیگر تعلیم سحر را به سایر شیطانهاى جنى و انسى نسبت داده باشد، براى اینكه تمامى شرور بالآخره به¬او منتهى، و از ناحیه آن لعنتى بسوى اولیاء و طرفدارانش منتشر میشود، حال یا مستقیماً به¬آنان وحى مى‏كند، و یا آنكه بوسیله وسوسه در آنها نفوذ مى‏كند، و این دو شکلِ ایجاد ارتباط از سوی شیطان در لسان اخبار بسیار است...
و در نتیجه شیطانها به¬دروغ سحر را علت سلطنت سلیمان معرفى كردند و آن را به یهودیانِ حریص و دنیاپرست آموختند.
و در كتاب عیون اخبار الرضا، در داستانِ گفتگوىِ حضرت رضا علیه السلام با مأمون، آمده: كه حضرت فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند كه سحر را بمردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل كنند و این علم را به احدى تعلیم نمى‏كردند، مگر آنكه هشدار می¬دادند كه ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم، مبادا با بكار بردن نابجاى این علم كفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن كافر شدند، و با عمل كردن بر خلاف آنچه دستور داشتند كافر شدند چون بین مرد و زنش را جدایى مى‏انداختند، كه خداى تعالى در باره آن فرموده: (وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ). (عیون اخبار الرضا ج 1 ص 271 حدیث 2)

]ذکر یک نکته مهم درباره¬ی رابطه یهود و پذیرش عبودیت شیطان و مناسک شیطان پرستی:
(با توجه به این که به تصریح و تأکید قرآن و شواهدِ بسیارِ تاریخی و عینیِ امروزی، یهود حریص¬ترینِ مردم به مواهب و لذات دنیوی¬اند
{وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ (96 البقره) و آنان را مسلّماً حریصترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست. (96)}
و برای بدست آوردن آن از هر چیزی و راهی و وسیله¬ای استفاده می کنند و یکی از مهم¬ترین این ابزار سحر است که برای بهره¬مندی از آثار آن باید به انواع فسق و فجور دست زنند!! امّا چرا؟!!
از آنجا که منبع اصلی انتشار سحر ابلیس و پیروانِ جنّی او است هر که بخواهد آن را از منبعِ اصلی اخذ کند باید رضایت استاد را جلب نماید و دست به کارهایی بزند که با آن کارها در نزد ابلیس مقرب شود و پر واضح است که چه اعمالی باعث تقرب به ابلیس می¬شود؛ دقیقاً عکس آن اعمالی که انسان را در درگاه خداوند مقرب می¬نماید و همان اعمالی که موجب خشم خداوند است، به ویژه گناهان کبیره ای که در قرآن به آنها اشاره شده مانند قتل نفس، لواط، زنا (به خصوص زنای با محارم) ، خوردن مال ربا و باقیماندن بر جنابت و ... و حال آنکه هرچه شاگرد امکانات ویژه¬تری طلب کند به طبع آن باید متحمل گناهان عظیم¬تری شود.)[

 

مهمترین عامل برای بودن در کنار طالوت نه شناختن خوب جالوت بود ونه جنگاوری و نه ...
بلکه ننوشیدن از آب رودخانه بود یا به عبارت دیگر رعایت تقوای الهی




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 25 دی 1389 :: نویسنده : صادق ابراهیمی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
نظرسنجی
ایا این وب لاگ خوب است؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :